سینما هم، به عنوان یکی از رسانه های ارتباطات جمعی، در این آگاهی بخشی سهمی دارد؛ مخصوصا با فیلمهایی که یا فیلمنامه و ساخت قوی آنها و یا عامه پسند بودنشان، مخاطبان بیشتری را جذب خود می کند. که "ورود آقایان ممنوع" از آن دسته فیلمهاییست که کماکان هر دو این امتیازها را داراست. کمدی ای قوی، با بازی های خوب، و داستانی که با همه ی ضعفهایش، برخلاف دیگر کمدی ها حداقل ابتدا و انتهایی دارد و مخاطب را با خود همراه می کند. اما "ورود آقایان ممنوع" هم، همچنان که در طنز قوی و جذابش، و یک سر و گردن بالاتر بودن از دیگر کمدیهای سالهای اخیر موفق بوده، متاسفانه در تایید و بازتولید این افسانه ها هم توفیق زیادی داشته! تایید و تکرار افسانه هایی قدیمی و معمول که چنان تصویری از برابری طلبی و فمینیسم ارائه می دهد، که جامعه نه تنها اقبالی به این مسائل پیدا نمی کند، بلکه آنها را حتی مسئله ی اجتماعی هم نمی بیند. فمینیسم در این فیلم هم (مثل بسیاری از کمدی های ایرانی) کاریکاتوری اغراق شده نمایان می شود، که بیشتر شبیه بیماری و وسواس فکری اقلیتی مورد ترحم است تا شبیه مکتبی فکری. افسانه هایی که در این یادداشت تلاش می کنیم به بعضی از آنها اشاره کنیم:
افسانه ی شماره یک: برابری طلبی (فمینیسم) همان مردستیزی است!
این افسانه را سالهاست که در سریالهای تلویزیونی و طنزهای نود قسمتی و کمدی های سینمایی می بینیم، و تعجبی ندارد که در باور جامعه هم این افسانه قوت پیدا کند. در این برنامه ها فمینیست کسی معرفی می شود که با جنس مرد مشکلاتی بنیادی دارد، و اساسا با حضور و وجود مردان در دنیا مخالف است، و اگر به دست او باشد لابد نسل همه ی مردان را از کره ی زمین محو خواهد کرد! اولین تصویری که ما از خانم دارابی می بینیم، چنین تصویریست. زنی که ورود آقایان به مدرسه ای که او مدیرش است ممنوع است، ازدواج و ورود یک مرد به زندگی شخصی زنان را در تعارض با موفقیت و پیشرفتشان می بیند و معتقد است: "مرد خودش چی هست که کوتوله ش چی باشه"! چیزی که در واقع اسمش "مردستیزی" است و درست مانند "زن ستیزی" یک بیماری و وسواس نادرست فکری محسوب می شود، و با فمینیسم فاصله ای دارد بسیار طولانی تر از آنچه تصور می شود.
افسانه ی شماره ی دو: فمینیستها شخصیتی ضداجتماعی دارند، و با مظلوم نمایی و فرصت طلبی، حقوق دیگران را تضییع می کنند.
هر ازگاهی در این سریال و آن مجموعه ی طنز می بینیم که زنی، حقوق شهروندی و اجتماعی دیگران را زیر پا می گذارد و وقتی به او اعتراض می شود، شروع به مظلوم نمایی می کند و چیزی هم طلبکار می شود که "فکر کرده اید چون زنم می توانید حقم را ضایع کنید!". حقی که در واقع، نه حق او بوده، و نه البته ارتباطی با حقوق تضییع شده ی زنان در جامعه دارد. فیلم ورود آقایان ممنوع هم حداقل در دو صحنه، چنین تصویری از زنی که به باور مخاطب، فمینیست محسوب می شود، نشان می دهد؛ حتی اگر این فمینیست، فمینیست تندرویی هم به حساب بیاید، نشان دادن رفتاری ضد اجتماعی، تحت عنوان افراط در برابری طلبی، تدریجا مسئله ی حقوق زنان (و تبعیضی که علیه آنها در جامعه وجود دارد) را در نگاه بیننده کمرنگ می کند، و آن را نوعی بهانه گیری و امر غیر واقع جلوه می دهد. این امر بیش از هرچیز باعث می شود، مخاطب گمان کند که نگرانی برابری طلبان، مصداقی واقعی ندارد، و مسائلی که آنها به آن معترضند، و در پی تغییر آن، در واقع وارونه شدن مردسالاری و به نوعی زن سالاریست. به بیان دیگر این تصور برای مخاطب ایجاد می شود که فمینیسم به دنبال قدرت طلبی و جایگزین کردن موقعیت های برتر نسبت به مردان برای زنان است، آن هم به قیمت زیر پا گذاشتن حقوق مردان. نگرانی ای که متاسفانه در جامعه ی ما به وضوح به چشم می خورد.
افسانه ی شماره ی سه: فمینیسم، فقط یک حالت دارد: فمینیسم افراطی! و فمینیستها هم فقط یک نوع دارند: فمینیستهای تندرو!
البته وقتی زنی برابری طلب، یکی از شخصیتهای اصلی طنزی باشد، طبعا سعی می شود که ویژگی هایی اغراق شده و افراطی از او به تصویر بیاید، تا موجبات خنده ی مخاطب را فراهم کند؛ اما وقتی شخصیت برابری طلب، یکی از شخصیتهای ثابت طنز در جامعه ای شود، مردستیزی هم به ویژگی های او افزوده شود (و به غلط، تحت عنوان افراط در برابری طلبی محسوب شود) و در کل ملغمه ای از افراطها و تفریطها و وسواسهای فکری و روانی، تحت عنوان برابری طلبی و دفاع از حقوق زنان، عرضه شود، طبعا نه تنها شناخت درستی از این فعالین اجتماعی عرضه نمی شود، که فاصله ی جامعه با این افراد هر روز بیش از پیش خواهد شد.

افسانه ی شماره چهار: فمینیستها زنانی زشتند!
شبه مَثَل طنزگونه ای در بعضی لایه های جامعه هست، که می گوید "زنانی که زشتند و مردان به آنها توجهی نمی کنند، فمینیست می شوند!". چهره ی ناآراسته و نامتعارف خانم دارابی، چیزی شبیه تایید این جمله است، و صفاتی مثل"عقده ای" و "ترشیده" که دانش آموزانش، نثارش می کنند. این امر که "زیبایی"، ویژگی انحصاری ای در دست زنان است، آن هم صرفا به قصد مجذوب کردن مردان، مسئله ایست که هر چند در آن مناقشاتی هست، اما به طور متوسط، عموم جامعه به آن باور دارند و در ضمن این باور است که می پذیرند، زنی که مردان برای او بی اهمیت باشند، طبعا به زیبایی خود هم بهایی نمی دهد، چون دیگر به آن نیازی نیست!
البته خانم دارابی، در اواخر فیلم، قابلیتهای "بالقوه اش" را، -
در مسیر عجیب داستان - رو می کند و به مخاطب تفهیم می کند که ایراد از
فرستنده نبوده و از گیرنده است؛ و او اگر "بخواهد" می تواند زیبا باشد!
اما مسئله همچنان در دلیل این خواستن یا نخواستن، لاینحل می ماند و در
نهایت مشخص نمی شود که رابطه برابری طلبی و صورت بی پیرایش یا آراسته ی
خانم دارابی، در کجاست؟
افسانه ی شماره ی پنج: فمینیستها لزوما زنند.
وقتی اکثریتی در جامعه بر این باور باشند که برابری طلبی یعنی مردستیزی، تعجبی هم ندارد که گمان کنند، مردان نه تنها برابری طلب و مدافع حقوق زنان نخواهند شد، بلکه اصلا مقصرین اصلی نظام مردسالاری اند! مردها "آنقدرها هم به تضییع حقوق زنان باور ندارند" چرا که به قول خانم دارابی "خب معلومه دیگه! چون خودشون هم جزوی از همین پایمال کنندگان حقوقند"!
هرچند
در تبعیضهای جنسیتی، سهم ضررها و نادیده گرفتنهای زنان غالبا بیش از مردان
است، اما این دلیل بر این نیست که فقط زنان از مدافعین برابری طلبی باشند.
جدا از اینکه نابرابری جنسیتی در جامعه، همیشه هم (اگر نگوییم هیچ وقت)
به نفع مردان نیست، و مردان با دفاع از برابری طلبی، به حقوق انسانی خود هم
خواهند رسید، اما دفاع از حقوق زنان هم منافاتی با مرد بودن ندارد و چه
بسا مردان زیادی در این راه تلاش می کنند.
افسانه شماره شش: تبعیضهای جنسیتی علیه مردان، دغدغه ی برابری طلبان نیست و فمینیستها به آن بی توجهند.
در انتهای فیلم ورود آقایان ممنوع، در مقابل خانم معلمی که از مدرسه ی خانم دارابی، به دلیل زایمان و مراقبت از نوزادش، شش ماه از کار مرخصی گرفته بود و از "کار و کوشش و خدمت به اجتماع بازمانده بود"، آقای معلمی هم از کار در مدرسه ی پسرانه ای که در رقابت با خانم دارابیست باز می ماند چرا که "سرباز فراری است". مراقبت از نوزاد برای زنان، به همان میزان تبعیض است که اجبار سربازی رفتن برای مردان؛ که البته فیلم در تلاش است آن را تفاوت زن و مرد نشان دهد و مشکلی که جدا از جنسیت و تبعیضها و حق و حقوق اجتماعی، ممکن است برای هر انسانی پیش بیاید. چنین تصویری به مخاطب این باور را القا می کند، که تبعیضهای جنسیتی بیشتر توهماتی ساخته و پرداخته ی بعضی زنانند، و در واقعیت این امور صرفا تفاوتهایی هستند اجتناب ناپذیر، که هم برای زنان و هم برای مردان رخ می دهند، و همانطور که مردان هیچ وقت به این تفاوتها، اعتراضی نکرده و می کنند، زنان هم نباید چنین کاری کنند؛ اگر هم می کنند زیاده طلبند و غیر واقع بین!
پاک کردن، طور دیگر جلوه دادن یا احیانا تمسخر یک صورت مساله، تا به حال
هیچ مسئله ای را حل نکرده و پس از این هم حل نخواهد کرد. بالا رفتن آگاهی و
توانمندنی های زنان در جامعه، گسترش جامعه ی اطلاعاتی و شناختن جوامعی که
نوعی دیگر از حقوق اجتماعی را خالی از تبعیض ها تجربه می کنند و کم شدن
فاصله ی میان زنان و مردان در عرصه های مختلف، پدیده هایی اجتناب ناپذیر و
غیر قابل برگشت در جامعه ی ما هستند. و وجود تبعیض های جنسیتی در قانون و
فرهنگ ما، چیزی نیست که بتوان با نادیده گرفتنش، به رفع شدن یا فراموش شدنش
کمک کرد.
تبعیضهایی که به عنوان یک مسئله ی اجتماعی، به همان میزان که فعالین مدنی و اجتماعی در قبال آن مسئولند، هنرمندان و .... ما نیز، در قبال آن اگر نه مسئول، اما در حل کردن یا هر روز بیشتر به آن دامن زدن و پیچیده تر کردنش، می توانند نقش داشته باشند.
منتشر شده در روزنامه ی آرمان، چهارشنبه 29 تیر 90